روزگار نو
روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است
|
|
خداوند قدرت من است اوزی و یا یوزی (در عبری: עוזי در انگلیسی: Uzi) نام مسلسل ساخت کشور اسرائیل است. مخترع مسلسل يوزی، یک یهودی اسرائیلی آلمانیالاصل به نام یوزی گال بود که مسلسل یوزی را در سال ۱۹۴۸ میلادی برای اولین بار طراحی کرد. یوزی گال بر طبق وصیتش، امتياز اسلحه یوزی را در اختيار وزارت دفاع اسرائیل قرار داد. اما مسلسل یوزی تنها نامش را از مخترعش نگرفته است و نام «یوزی» در زبان عبری مخفف جملهای است، به معنای «خداوند قدرت من است». مسلسل یوزی اسلحه سازمانی نیروهای دفاعی اسرائیل و برخی کشورهای دیگر است. یوزی تنها ۳٫۵ کیلوگرم وزن دارد و قادر به شلیک ۶۰۰ تیر در عرض تنها یک دقیقه است. این مطلب رو که به نظرم جالب بود در ویکیپدیا یافتم نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
امضا شناسي کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
آدمها مثل کتابها هستند بعضي از آدمها جلد زرکوب دارند بعضي جلد ضخيم و بعضي جلد نازک. نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
اي كاش آسمان كلاسمان آتش نميگرفت نرگس در كنار ديگر بچههاي قرباني غفلت ما در كنار بچههاي روستا براي گرفتن يك عكس حاضر ميشود اما براي عكاس نميخندد. منبع: خبرگزاری فارس
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
... می دونی وقتی خدا داشت به این دنیا بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟ نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
شاعری، مثل چشمه مثل رود شاعر ترانه مثل چشمه مثل رود قيصر امين پور، بامداد روز سه شنبه در 48 سالگي در بيمارستان دي تهران درگذشت. امين پور بر اثر مشكلات كبد و كليه و بيماري هاي ناشي از تصادف سال 1378 در شمال ايران همواره طي اين سال ها رنج مي برد.
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
افسانه خواص جعبه سياه يكى بود يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبود. ادامه مطلب نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
من كيستم؟ من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند. برداشتی از روزنامه اعتماد نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
عشق در بچه ها گروهی از متخصصین در یک تحقیق، سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند. پاسخهایی که بچهها دادند عميقتر و متفکرنهتر از تصورات بود.
سوال این بود : معنی عشق چیست؟
مارک - 6 ساله: وقتی کسی شما رو دوست داره، اسم شما رو متفاوت از بقیه میگه. وقتی اون شما رو صدا میکنه احساس میکنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.
بیلی - 4 ساله:مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمیتونه خم بشه و ناخنهاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش میکنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن، این عشقه.
زبکا - 8 ساله: عشق موقعی که دختره عطر میزنه و پسره هم ادکلون و دو تایی میرن بیرون تا همدیگر رو بو کنن.
کارل -5 ساله:عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن میرین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو میدید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما.
کریستی - 6 ساله: عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست میکنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
دنی - 7 ساله: عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خستهای به لبت میاره.
تری - 4 ساله: عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو میبوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف میزنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین.
امیلی - 8 ساله: عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی.
بابی - 7 ساله:اگه میخواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.
نیکا 7 - ساله: عشق اون موقعي که تو به پسره میگی که از تی شرتش خوشت اومده، بعد اون هر روز میپوشتش.
نوئل - 7 ساله:عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو میمونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب میشناسن.
تامی - 6 ساله: موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه میکردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول میخوره و لبخند میزد اون تنها کسی بود که این کار رو میکرد. من دیگه نترسیدم.
کیندی 8 - ساله: مامانم منو بیشتر از هر کس دیگهای دوست داره چون هیچکس دیگهای شبها منو نمیبوسه تا خوابم ببره.
کلر - 6 ساله: عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.
الین - 5 ساله: عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان میبینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.
کریس - 7 ساله: عشق وقتیه که سگت میپره بقلت و صورتت رو لیس میزنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی.
مری آن- 4 ساله: میدونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو میده به من و خودش مجبور میشه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره.
لورن - 4 ساله: وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژههاتون ستارههای کوچولویی خارج میشن.
کارل - 7 ساله: دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو میشنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد.
و بالاخره آخریش : تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئولترین بچه بوده، پسر بچه 4 سالهای برنده میشه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن بود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دست داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد میشه و میپره بقلش و همونجا میمونه، وقتی مادرش ازش میپرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه.
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
آزاده نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
... رفيق من ، سنگ صبور غم هام
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام هيچ كي نمي فهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
|
|