روزگار نو
روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است
|
|
... تنها عشق جاده ماشين سايه درخت ها صداي آب و پاهايي كه گرماي هفته ها ماندن در شهر را در خنكي چشمه اي كه از دل كوه بيرون زده است رها ميكنند.
ماشين به جاده خاكي ميپيچد و از همه هياهوها فاصله ميگيريم صداي طبيعت از دل كوه ما را در آغوش ميكشد و چوبهايي كه به جاي آجر شكل خانه اي به خود گرفته اند خانه نه كلبه اي كه بيشتر شكل سرپناهي است براي ما كه آه و دم هستيم. فقط چند ساعت وقت داري به اندازه نيمه يك روزتا رفتن خورشيد شايد . بالاي سرمان است ظهر نيست اين را عقربه هاي ساعت مي گويد تنها بازمانده زندگي شهري كه همراهمان است . خنكاي هوايي كه به صورتمان مي خورد صفات تابستان را زير سوال مي برد به هواي خنك كوهستاني كه تابستان و زمستان نمي شناسد دل مي سپاريم. هواي بكر و تازه جايي كه ما نقشي در ساخت آن نداريم در روحمان رخنه مي كند. درختها علفها پرندهها و ... آنها به ما مي گويند بايد چگونه باشيم و چه كار كنيم تا لذت بيشتري ببريم. عشق غوغا مي كند هيجان طبيعت در روحمان مي پيچد . دقيقه ها فرصت يك روز زيستن را از ما مي گيرد. قدرتي نداريم به خصوص براي توقف زماني كه هيچ وقت در دستانمان نبوده است. كاري از ما برنمي آيد ثانيه ها را به فراموشي مي سپاريم عشق را در آغوش مي كشيم با تمام صداهايي كه روزها براي شنيدنش لحظه شماري كرديم. سفر جاده ماشين و ... چهر شهري خسته با صدايي غريبه رخ مي نمايد. دست بر لبانم مي گذارم سكوت فرياد مي زند. و عشق ... تنها عشق مرا رساند به امكان يك پرنده شدن نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
روزهای خوب , روزهای بد ميگن چرخ زمونه بالا پايين زياد داره اما من ميگم اونا كه تاب و تحمل اين بالا و پايين شدنشون به سر مي رسه بايد در اين بين چي كار كنن.
روزها گاه خوب و گاه بد مي گذره و تو اين بد و خوب روزها اين تويي كه بايد تلخي بدي ها رو با شيريني خوبي ها ملس و خوردنيش كني. حالا شده حكايت وزندگي اين روزهايي كه گذشت.
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
كار زنان گزارشي خوندم در سايت كانون زنان ايراني در مورد كار زنان در عسوليه خيلي دوست داشتم مي تونستم سري به اونجا بزنم و از نزديك با ابن زنها صحبت كنم همونجوري كه دوست دارم به افغانستان برم و يك بار از نزديك زندگي زنها رو در اونجا ببينم و بررسي كنم بايد به دنبال فرصتي باشم .
زنان جزء بزرگي از دهكده جهاني هستند كه قرار گرفتن اونها در شرايط ويژه گاهي باعث مي شه تا براي تامين مايحتاج خودشون دست به كار هاي سخت بزنن كارهايي كه شايد از عهده يه مرد هم به سختي بربياد اما سرسختي زنان در كنار صبر و تحملشون امتيازي محسوب ميشه تا علاوه بر حفظ ظرافت هاي زنانگي از پس كارهاي زيادي بربيان . البته اين شامل اون عده از زنان كه منيت و آدميت خودشون رو فراموش كردند و از جنسيت خودشون استفاده ابزاري مي كنن نيست لطفا اشتباه نكنيد!! نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
یک اتفاق یک اتفاق یک اتفاق ساده از جنس دوستی تبلور چیزی در روح تو خواهد شد که تو هم اون رو نمیفهمی چشم باز می کنی و می بیبینی صاحب چیزی هستی که تمام عمر سعادت رو در اون نی دیدی سالها به اشتباه و در روح نابالغ اطرافیانت اون رو جستجو کردی و پاییزهای بسیاری به خاطر اون صبر کردی و ناگهان اتفاقی که برایت اینهمه پیچیده بود ــ و یا پیچیدش کردی ـــ درست وسط مرداد و زیر آفتاب گرمی که کلافت کرده اتفاق می افته .
چشم که باز میکنی و دور و اطرافت رو که خوب ورانداز می کنی می بینی که همه چیزی به سادگی خورد یه لیوان آب خنک تو روحت رسوب کرده و این اتفاق یک ماه اونقدر آشناست که انگار سالهای سال کنارت بوده و تو نمی دیدش . چیز پیچیده ای نیست این ما هستیم که سادگی اون رو برای خودمون پیچیده می کنیم فقط باید واقع بین بود و درست دید به قول سهراب سپهری چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
علي آبادي شهردار تهران شد يکهزار و 536 ساعت يا 92 هزار و 160 دقيقه و بيش از 5 ميليون و 500 هزار ثانيه پايتخت بي شهردار مانده است حال اگر جمعيت 5/7 ميليون نفری شهر تهران را بر تعداد دقايقی که وقت صرف شده بيفزاييم ، رقم نجومی 691 ميليارد و 200 ميليون نفر دقيقه به دست می آيد که شورای شهر برای رسيدن به گزينه نهايی صرف کرده است .
روز گذشته روابط عمومی شورای شهر به همه خبرنگاران حوزه شورای شهر رسانه ها زنگ زد و اعلام کرد به شورا مراجعه نکنند و در صورت نياز به حضور آنان با آنها تماس گرفته می شود که در انتهای جلسه در آنجا حاضر شوند . شورای شهر تهران ديروز در حالی پشت درهای بسته و دور از چشم خبرنگاران تشکيل جلسه داد که 68 روز متوالي برای انتخاب و معرفی شهردار تهران بيشتر موضوعات جلسات خود را از دستور خارج کرده و اکثر وقت اعضا به رفع اختلاف نظرها در اين باره اختصاص يافته است و در نهايت در حالی که اعضای شورای شهر روز يکشنبه گذشته برای انتخاب شهردار جديد تهران تقريبا به اجماع رسيده بودند و رييس شورای شهر نيز بر اين موضوع صحه گذاشت ، در پايان جلسه امروز گزينه نهايی از سوی شورای شهر منتفی اعلام شد . رييس شورای شهر تهران که قرار بود نشست خبری با خبرنگاران نداشته باشد ، به ناچار در جمع تعدادی از خبرنگاران که در صحن شورای شهر حاضر شده بودند ، ضمن منتفی خواندن گزينه نهايی برای شهرداری تهران ، پاسخگويی به تمام حرف و حديث ها را به آينده موکول نمود . شنيده ها حاكي است علت به تعويق افتادن معرفی شهردار جديد از سوی شورای شهر ، کسب آرای حداکثری است و اين مساله نشان از اختلاف نظر در بين اعضای شورا دارد . در صورتی که شهردار با کسب 9 رای از 15 رای انتخاب شود ، اين موضوع در اجرای برنامه ها اختلالاتی را پيش می آورد ، اين در حالی است كه کسب حداقل 14 رای اين احتمال را به صفر رسانده و شهردار جديد می تواند به پشتيباني از سوی شورای شهر حساب كند. نكته قابل توجه در اين است که اکثر دو طيف اعضای شورای شهر که می خواهند گزينه های مورد نظر خود را ـــ حسين دهقان ( رييس بنياد شهيد و امور ايثارگران) و علی آبادی (معاون عمرانی شهردار ) ـــ به جانشينی احمدی نژاد برگمارند در گفتگو با خبرنگاران خواسته اند که نامشان فاش نشود اما تلويحا از گزينه های خود به عنوان شهردار قطعی تهران نام برده اند و از آنها خواسته اند روی آنها مانور خبری دهند . اما آنچه بايد بر آن تاکيد کرد نحوه اطلاع رسانی غير شفاف شورای شهر در اين مورد است که ترجيح می دهد افکار عمومی با گمانه زنی ها در جريان امور شهر قرار گيرد و دور از چشم خبرنگاران به بررسی موضوع بپردازد . در نهايت نيز معاون فني و عمراني شهرداري تهران با تكذيب شايعاتي مبني بر انصراف خويش از تصدي پست شهرداري تهران احتمال نشستن بر اين كرسي را بالا برد. نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
پرتقال فروش را؟؟؟؟؟؟؟ اخبار ضد و نقيصي در مورد كرسي خالي مانده مديريت شهري به كوش مي رسد و در اين ميان هر كس به نحوي از انحاء در صدد است تا از اين خان براي خود نعمتي بردارد. ازآنجايي كه در ايران روزنامه و خبرگزاري ساز خود را به نفع فرد مورد نظر كوك مي كنند در اين دو روز صندلي خالي مانده شهرداري ازسوي آنها بين دو گزينه جا به جا ميشود.
روزنامه شرق در گزارش امروز خود در مورد شهردار جديد از حسين دهقان " رييس بنياد شهيد " به عنوان شهردار نام برده است و خبرنگار به استناد منابع موثق در شوراي شهر عنوان كرده كه گزينه مورد نظر دهقان است. اين در حالي است كه همين منبع موثق در شوراي شهر با انتشار خبر در سايت بازتاب بعد از جلسه شنبه شب علي آبادي " معاون فني و عمراني شهرداري "را به عنوان شهردار معرفي كرد و شبانه خبري را كه روي اين سايت قرار گرفته بود تاييد كرد. خبرگزاري مهر و فارس نيز با قرار دادن گزارش خبري كوتاه و انتقادي از اين تعلل علي آبادي را به عنوان شهردار آتي معرفي كردند. نكته آخر و اساسي اينكه روز يكشبه و در زماني كه گمانه زني ها در مورد انتخاب شهردار در ساختمان شوراي شهر در خيابان بهشت ادامه داشت اصحاب روزنامه كيهان در ستون اخبار خود علي آبادي را به عنوان شهردار معرفي كرد. با طرح اين پيش فرض كه خطاي اخبار كيهان در موارد مشابه يك در ۹۹/۹۹ درصد بوده و با توجه به اخبار منتشره در روزنامه شرق و خبرگزاري هاي فارس و مهر پيدا كنيد پرتقال فروش را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
شهردار آمد بالاخره بعد از ماهها شهردار تهران انتخاب شد هر چند این خبر چندان قطعی نیست و از دیشب تنها سایت بازتاب خبر از شهردار شدن معاون فنی و عمرانی شهرداری " مهندس علی آبادی " داده بود بعد هم خبر از سوی منابع موثق تایید شد.
هنوز اخباری از طرف شورا روی سایت ها نرفته اما بعد از جلسه نشست خبری برگزار شده که در آن احتمالا شهردار معرفی خواهد شد. امروز هم سایت میراث خبر در قسمت شهر و شهرداري اين خبر را از منابع موثق منتشر كرد. اخبار تكميلي را در سايت شهرداري بخوانید. نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
مرگ آرزوها مرگ هميشه پيغام آور آرزوهايي است كه آنها را با خود به گور مي برييم . ديروز ساعت سه بود كه پيغامي روي موبايلم نقش بست كه پيام آور مرگ انساني بود كه آرزوي رييس جمهور شدن را با خ.ود به سردي خاك برد. مرگ زواره اي براي تمام بچه هايي كه خبر را مي شنيدن تنها يك چيز را در ذهن زنده مي كرد : " بي چاره آخر سر هم آرزوي رييس جكهور شدمن را با خود به گور برد " . اين جمله اولين چيزي بود كه بعد از شنيدن خبر مرگ زواره اي از دهان همه خارج مي شد .
پنج شنبه روزنامه شرق كلي خودشو تحويل گرفته بود و سومين سال انتشارش رو به خودش تبريك گفته بود. اينكه خودت براي خودت پپسي باز كني هم نكته اي است. نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
چند نكته از پارك پرديسان دو هفته پيش بود كه براي مصاحبه با يكي از مسئولان سازمان حفاظت محيط زيست قراري را براي ساعت۱۰صبح مقرر كردم. داخل پرانتز بد نيست اين را بگويم كه سازمان حفاظت محيط زيست مدت هاست، دفاتر و معاونت هاي مختلف خود را به پارك پرديسان در اتوبان همت منتقل كرده است.
ساعت نزديك 9 از خانه بيرون آمدم و با احتساب ترافيك هاي پيش رو، پيش بيني كردم ساعت 10 در دفتر مربوطه حاضر خواهم شد؛ راننده آژانس اما تمام محاسبات زماني را بهم ريخت. از آنجايي كه اين راننده براي رسيدن به ابتداي اتوبان همت و رفتن به سمت پارك پرديسان به جاي اينكه از يك خيابان اصلي به اتوبان بني هاشم رفته و از آنجا به اتوبان همت وصل شود، درست از وسط ترافيك مركز شهر و خيابان هايي كه در آن زمان پر رفت وآمد هستند، حركت كرد. تا اينجاي داستان قابل اغماض از سوي راننده اي است كه شايد به خاطر رشد بي حد وحصر بزرگراه ها، مسيرهاي ورودي به آنها را نشناسد. گير افتادن در ترافيك اتوبان همت نيز چيز عجيب و غريبي نيست، چون اين علامت سئوال هنوز در ذهن شهروندان هست كه پيش از احداث اين اتوبان، ماشين ها چطور از اين منطقه عبور مي كردند، مثل حكايت اينكه اول مرغ بود يا تخم مرغ. ![]() بالاخره از ترافيك همت هم رها شديم، اما مشكل بعدي، زماني پيش آمد كه براي رفتن از سمت شرق به غرب اتوبان به سمت غرب به شرق مجبور شديم تا انتهاي اتوبان برويم و تنها يك دور برگردان در اين اتوبان كه آخر خط قرار داشت را پيدا كنيم، حالا تصور كنيد هيچ تابلو و نشانه اي براي هدايت ما به سمت پارك پرديسان نبود، تابلويي كه بگويد در پارك كجاست. بعد از چندبار دور زدن در اتوبان و ورود به اتوبان هاي فرعي مانند فرحزاد و شهرك غرب و ... بالاخره توانستيم يكي از درهاي ورودي به پارك را پيدا كنيم. شنيده بودم تردد ماشين در پارك آزاد است، كما اينكه عبور ماشين ها هم در خيابان هاي پارك ديده مي شد، اما دري كه ما به آن رسيده بوديم مسير ورودي ماشين نبود. راننده به طرف اتوبان شهيد حكيم پيچيد و از آنجا دوباره به همت. چندبار دور پارك چرخيديم، اما خبري از در مورد نظر نبود بالاخره وسط اتوبان و جلوي همان در با غرولند راننده از ماشين پياده شدم. درون پارك نه از آدم خبري بود و نه تابلويي كه مسير ساختمان اداري را نشان دهد. چند بچه مدرسه اي كنار قفس حيوانات براي آنها غذاي مي ريختند. بالاخره سر و كله يكي از نگهبان هاي پارك پيدا شد از او مسير ساختمان اداري را پرسيدم، با طعنه گفت: خانم بايد تا صبح راه بريد. گفتم: ايرادي نداره آقا بالاخره كه بايد برسم سر قرارم. ناگفته نماند ساعت 30دقيقه از 10 گذشته بود و بعد از چند بار تماس با دفتر مسئول مربوطه، منشي او گفته بود كه آقاي دكتر ساعت 10:30 قرار ديگري دارند، بعدها فهميدم آقاي دكتر تا ساعت 11:30 در دفتر منتظرم بودند. مسيري كه نگهبان پارك نشانم داده بود را پي گرفتم تا حداقل به دفتر برسم و وقت ديگري بگيرم، مسير آسفالت،خاكي، با درختان تنك و كوتاه و بلند را پشت سر گذاشتم. نزديك به يك ساعت پياده روي در يكي از همين مسيرها، مورد تهاجم دو نفر كه لابه لاي درخت ها مخفي شده بودند، قرار گرفتم و در نهايت دست از پا درازتر بدون اينكه بتوانم دفتر اداري را كه بعدها فهميدم انتهاي پارك و سمت اتوبان شهيد حكيم قرار دارد را پيدا كنم، دنبال راهي گشتم تا بتوانم به روزنامه برگردم. بماند كه در برهوت پارك پرديسان نه از آب نوشيدني خبري بود و نه محلي براي رفع نيازهايي از اين دست. بالاخره از پارك پرديسان بيرون آمدم .البته با هزار مكافات ،سرتاسر پارك از در فرعي كه وارد آن شده بودم تا در اصلي با حفاظ هاي فلزي پوشيده شده بود و براي بيرون آمدن مجبور شدم نزديك به ۳۰ دقيقه پياده راه بروم . البته جاي يك علامت سئوال هنوز باقي است كه شايد از ديد مسئولان دور مانده باشد و آن اينكه حفاظت از پارك بزرگي مانند پرديسان و همينطور ايجاد امكانات اوليه در آن به عهده كيست؟ نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
|
|