|
دوستی میگه ما حکایت پالون رو داریم و هر کسی بیاد ما رو روی خودش میکشه ( لطفا به کسی بر نخورد ) اما اینبار قضیه کمی فرق میکنه.
"ایرانشهر در احتضار" تیتر تلخی است اما واقعیتیه که نمیشه از اون چشم پوشی کرد. با ورود زائری تغییر و تحولات در ساختار روزنامه آغاز شده و اولین تیر پیکان به سمت تحریریه ایرانشهر نشانه رفت.در اولین قدم بیش از نیمی از هویت ایرانشهر یعنی لوگو از اون گرفته شد و در هشت صفحه دیگه حل شد. از شنبه هم هشت صفحه ایرانشهر به یک ضمیمه دیگه اضافه و در کیوسک ها توزیع شد . به نظر میرسه این اتفاق کاملا طبیعی است یعنی با مرور تاریخ انتشار روزنامه همشهری در هر دوره میشه این قضیه رو تحلیل کرد .با ورود هر مدیر جدید اون فرد برای جایگزین کردن سیستم مدیریتی خودش و بالا بردن تیراژ کل روزنامه ضمیمه ای خلق کرده ( در زمان عطریانفر " همشهری جمعه" و در زمان شیخ عطار " ایرانشهر " به عنوان ضمیمه رایگان روزنامه تعریف شد ) تا رکود حاکم بر تحریریه اصلی که بیشتر سیستم کارمندی و تلکس گونه ای را دارد با ورود آنها جبران بشه اما آقای مدیر تازه وارد رویه ای کاملا متفاوت از سایر افراد در پیش گرفته یعنی برای جبران این تنبلی در نظر دارد ضمیمه ها ــ به ویژه ایرانشهر ــ را به گروههای اصلی بسپارد تا با تعریف شرح وظایف بیشتر کم کاریها کارکنانی رو که صفحات اصلی رو تغذیه خبری می کنند جبران کنه. ۱۴ آبان ماه سال ۸۲ اولین شماره ایرانشهر منتشر شد و حالا در آستانه سومین سال کار مداوم به نظر میرسد حاصل تلاش دو تیم قرار است به گرده گروهی گذاشته شود که دور از ذهن است توانایی انجام این کار را داشته باشند. تنها می توان امیدوار بود که اینها شایعه ای است که مثل همیشه و بعد از ورود هر فرد تازه ای در روزنامه بلند می شود و اتفاقی فراتر از این نخواهد افتاد اما تنها می توان امیدوار بود همین.
در سفيد پيكان را با ناراحتي بست و به سمت خانه رفت. عقربه هاي ساعت مچي را كه مانند او، ماشين و خانه زهوار دررفته اش بود، نگاه كرد؛ ساعت از 11 شب گذشته بود. مقابل خانه ايستاد. نفس عميقي كشيد. كليد را در قفل چرخاند و وارد شد. هنوز در را پشت سرش نبسته بود كه صداي خش دار و نالان پيرمرد از اتاق بلند شد. نمونه ساده و البته بسیار ناراحت کننده آن پیر زنی است که در خیابان ولیعصر با یک پیکان قراضه مسافرکشی می کند چند خط بالا هم شرح کوتاهی از زندگی او و شوهرش است. حالا باید از آقای رییس جمهور فعلی و شهردار سابق پرسید با کارت منزلتی که از آن بوی سیاسی بازی به مشام می رسد برای این دسته از افراد جامعه چه کرده است ؟ توصیه می کنم این خبر را بخوانید. تلاش زنان برای ماندن در شغلی که امنیت ندارد و ایجاد هاله ای در اطراف خود تا با خیال آسوده تری کسب درآمد کنند.
همه ما آنها را می بینیم در گوشه ای از خیابان می نشینند منتظر دستی تا به سویشان دراز شود با چهر های آفتاب سوخته و دستان پینه بسته که شاید برای سن آنها زود باشد . کارگران کوشه خیابان را می گویم .
شنبه هفته گذشته برای چندمین بار بین آنها رفتم این بار نه به عنوان خبرنگاری که دنبال سوژه گزارشی رفته باشد .شاید به همین خاطر بود که اینبار خیلی خیلی ساده تر از دفعات گذشته ابعاد جدید اما گمشده رنج زندگی آنها را فهمیدم . زیر یک پل گوشه یک خیابان و یا سر یک چهار راه چند نیمکت با یک تابلو برای آنها نصب شده است اما این چند تکه ابزار ساده زندگی که با هزار مکافات و مکاشفه ۱۵ عضو شوراری شهر تصویب شده ، ودر پس آن مقاصد مختلفی نهفته بود این روزها برای آنها دردسر ساز شده است. سادگی زندگی آنها در پیچیدگی زندگی شهری در هم آمیخته و باعث شده تا عده ای از آنها در دام افرادی که دفتر کار آنها را به محل فروش مواد،کارهای خلاف و فروش دختران انتخاب کرده اند تبدیل شود و تعدادی از آنها نیز به سودای طی کردنره صد ساله در یک شب با آنها همراه شده اند. نمونه ساده آن پسر بیست و سه ساله زیر پل چوبی است که با ۲ ساعت حرف زدن هنوز هم حرفهایی داشت که نمیشود در روزنامه نوشت فروش مواد مخدر ساده ترین آنها بود و رد و بدل کردن دختران به این سو و آن سوی شهر درد آورترین آن . وقتی کنارش نشستم تا اوضاع زندگی اش را بشنوم فکر کرد یکی از آنها هستم که برای دست یافتن به پولی به زیر پل پناه برده ام . متن کامل گزارش در ایرانشهر همشهری است
|
About
من آزاده بهشتي، گزارشگر شهري روزنامه همشهري با مهدی فارغ از زندگي مشترک علاقه ها و دغدغههايمان را در اين جا در این فضای مجازی مينويسیم شما هم لطفا ... همه تعارفات معمول را بگذاريد كنار و هر وقت به اين جا سري زديد هر چه دل تنگتان خواست، بگوييد Archivesآبان 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 Links
نمی دانم
حسین قره |