تبليغاتX
روزگار نو





















روزگار نو

روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است

گزارشها باارزشترين چيزهايي هستند كه يك خبرنگار ميتونه در زندگي كاريش داشته باشه . جمعه بعد از يك هفته بالاخره گزارش گرمخانه هاي تهران رو نوشتم حرف بيشتري از سال گذشته براي گفتن داشت بخصوص كه خودم هم از اون راضي بودم تنها نكته در مورد نيروي انتظامي بود كه مجبور بودم سربسته به اون اشاره كنم . شبي كه براي گزارش رفته بوديم يكي از مسوولسن گفت نيروي انتظامي به عمد جاي كارتن خموابها رو نشون نميده تا اونها بميرن نكته وقتي برام حساستر شد كه تمام تلاشم در اين چند هفته براي گرفتن آمار و ارقام از اين ارگان بي نتيجه بود و تمام كانالهام به بن بست خورد . 

گزارش فردا در روزنامه همشهري ـ ايرانشهر ـ صفحه ۱۲ چاپ ميشه. 

عكسي كه محمدرضا شاهرخي نژاد از گزمخانه گرفت

+نوشته شده در بیست و ششم آذر 1384ساعت16:11توسط روزگار نو | |

دیر رسیدم دیر . سایه زمان اونقدر سریع از روی بم گذشته بود که تنها تله های خاک از اون به جا مونده بود. همه چیز در بم فراموش شده این رو از ویرانه های به جامانده و سکوت آدمهایی که فقط آه میکشن میشه فهمید نگاهی که بین وحشت ویرانی و انتظار ساختن دودو میزنه و با نگاه غریبه تو حس آشنایی رو خلق میکنه تنها در هجوم فوج فوج مصیبت میتوونی پیداش کنی.

جمله ای از زبان رهگذر اول بیرون میاد و به نفر دوم میرسه از فرد دوم به خانه همسایه و از خانه به مدرسه و ... جمله تا انتهای شهر میره و در گوش توی خبرنگار می پیچه " بگید فکری به حال ما کنن"  فرهاد تووی شهر فریاد میزنه " تو فکر یک سقفم ".

از بم خیلی میشه نوشت خیلی زیاد اما ... هیچ وقت نمیتونستم از یک سفر اینهمه لذت ببرم. سفر کرمان و بودن در بم تجربه ای بود که تا همیشه همراهم خواهد بود در تمام مدت افسوس لحظاتی رو خوردم که برای بودن در اون فضا از دست دادم .

باید بیشتر فکر کنم تا بتونم لحظه لحظه های بم رو بنویسم چیزی نه چیزهایی در ذهنم ول میخوره که سهم امروز همیشه من از این سفر خواهد بود.  

+نوشته شده در نوزدهم آذر 1384ساعت13:8توسط روزگار نو | |

هميشه يك پايش مي لنگد چرخ اتفاقاتي كه در كشور بايد سريع پيش برود را مي گوييم. وقتي پاي كارهاي اساسي و زيربنايي در مورد ساخت و مرمت شهري پيش مي آيد، اين جمله را زياد مي شنويم. چندروز پيش تلفن روزنامه صدايش بلند شد و مردي از آن سوي خط گفت: هميشه يك پايش مي لنگد . لحن صدايش ميزان نارضايتي اش از يك اتفاق را از آن سوي تلفن هم نشان مي دهد.
با صدايي بلند و عصباني گفت: چند هفته است كه به چند نمايندگي مراجعه كردم و هنوز نتوانسته ام از شر اين ماشين لكنته خلاص شوم . لحظه اي تامل نمي كرد تا بتواني سئوالي بپرسي، ادامه داد: اين همه مي گن خروج خودروهاي فرسوده، ماشين هاي از رده خارج شده، اما من به سه- چهار نمايندگي مراجعه كردم و هنوز نتوانستم كاري از پيش ببرم و اين تنها به خاطر شرايط سختيه كه پيش پاي ما گذاشته اند . اين شهروند تهراني كه به نظر مي رسيد علاقه زيادي براي رهايي از شر ماشين كهنه اش داشت، مي گفت به سه- چهار نمايندگي شركت ايران خودرو مراجعه كرده است كه اين شركت روند خروج خودروهاي فرسوده را به شركت هاي ليزينگ سپرده و شرايط سختي را پيش پاي متقاضيان قرار داده است. موضوع خروج خودروهاي فرسوده از ناوگان حمل و نقل شهري براي دومين دوره آغاز شده است. در اين ميان دو شركت گروه خودروسازي سايپا و ايران خودرو به عنوان دو بازوي اصلي اين كار وارد عمل شده اند، اما نوع فعاليت شركت ايران خودرو چندان مشخص نيست. البته به نظر نمي رسد اين شركت فعاليت هاي كمتري نسبت به سايرين داشته باشد، اما مسئولان شركت ايران خودرو در ارائه اطلاعات و آمار فعاليت اين شركت كمي عصا به دست حركت مي كنند به طوري كه پيش از اين نيز از طرف آنها اطلاعاتي در مورد روند خروج خودروهاي فرسوده به دست نيامد. گذشته از اين موارد نكته جالب توجه درمورد فعاليت شركت ايران خودرو در مورد نحوه ارائه خدمات به مشتريان است. به نظر مي رسد فرم ها و نحوه جايگزين كردن ماشين هاي نو بهتر است توسط خود شركت انجام شود. از آنجايي كه سپردن اين فعاليت به ليزينگ شرايط را دشوار كرده به طوري  كه اين نمايندگي ها شرايط متفاوتي را براي مراجعه كنندگان تعيين كرده اند. به عنوان مثال ليزينگ ايرانيان در خيابان آزادي علاوه بر ضامن، يك چك 4ميليوني هم از مراجعه كننده دريافت مي كند در حالي كه ليزينگ ميني سيتي در كنار ضامن، يك چك 7ميليوني و 7 ميليون سفته دريافت مي كند كه اين موضوع راه دشواري را پيش روي صاحبان خودروهاي فرسوده كه زير مجموعه شركت ايران خودرو مي شوند، گذاشته است.

+نوشته شده در هشتم آذر 1384ساعت10:22توسط روزگار نو | |

هنوز هم وقتي از ميدان هفت تير رد مي شوم، گاهي راهم را كج مي كنم و سري به كوچه عارف اديب مي زنم. آن سال ها دفتر كار او هنوز در انتهاي آن كوچه قرار داشت و من كه تازه سال اول رشته روزنامه نگاري بودم در آن زمستان سرد، گرم كارهاي مطبوعاتي بودم.

 وقتي خبر دهان به دهان در روزنامه گشت و به گوشم رسيد، چهره مهربان و جدي منوچهر آتشي در اولين برخورد در مقابلم رژه مي رفت . اينكه اولين كار جدي مطبوعاتي ام مصاحبه با منوچهر آتشي بود هميشه جزوافتخارات ويژه ام محسوب مي شود، هرچند مصاحبه هيچ وقت جايي چاپ نشد و روز مصاحبه آنقدر هول بودم كه خيلي از نكات مصاحبه را يادم رفت.

در آن جلسه كم كم ورق و كاغذ را كنار گذاشتم و بيشتر از آنكه به فكر رعايت نكاتي باشم كه در كتاب هاي درسي خوانده بودم به دنبال هزار خم تجربه هاي منوچهر آتشي رفتم تا ناپختگي جواني را با گفت وگوي دو ساعته اي كمي تعديل كنم. ناگفته هايي از زندگي را پيش رويم گشود وهنوز هم بعد از سال ها صداي آرام و پا به سن گذاشته اش در گوشم صدا مي كند. حال چند روزي ست كه آتشي در زمستان به جانمان افتاده است و صداي بلند بچه ها كه گوش به گوش خبر رفتنش را مي دهند. زمستان امسال را بايد بدون آتش سر كرد.

آتشی روزهای آخر عمرش را پر از هیاهو سپری کرد .گرفتن جایزه چهرهای ماندگار از دوجهت برای او حرف و حدیث هایی را به دنبال داشت . از یک سو تعدادی از نمایندگان مجلس خواستار پس گرفتن این جایزه شده بودندو از سویی تعدادی از دوستان دیروزش او را منصوب به حکومت کرده بودند و حالا بعد از رفتنش هر دو گروه ساکت ماندند.

+نوشته شده در سوم آذر 1384ساعت10:35توسط روزگار نو | |