|
گزارشها باارزشترين چيزهايي هستند كه يك خبرنگار ميتونه در زندگي كاريش داشته باشه . جمعه بعد از يك هفته بالاخره گزارش گرمخانه هاي تهران رو نوشتم حرف بيشتري از سال گذشته براي گفتن داشت بخصوص كه خودم هم از اون راضي بودم تنها نكته در مورد نيروي انتظامي بود كه مجبور بودم سربسته به اون اشاره كنم . شبي كه براي گزارش رفته بوديم يكي از مسوولسن گفت نيروي انتظامي به عمد جاي كارتن خموابها رو نشون نميده تا اونها بميرن نكته وقتي برام حساستر شد كه تمام تلاشم در اين چند هفته براي گرفتن آمار و ارقام از اين ارگان بي نتيجه بود و تمام كانالهام به بن بست خورد .
گزارش فردا در روزنامه همشهري ـ ايرانشهر ـ صفحه ۱۲ چاپ ميشه.
دیر رسیدم دیر . سایه زمان اونقدر سریع از روی بم گذشته بود که تنها تله های خاک از اون به جا مونده بود. همه چیز در بم فراموش شده این رو از ویرانه های به جامانده و سکوت آدمهایی که فقط آه میکشن میشه فهمید نگاهی که بین وحشت ویرانی و انتظار ساختن دودو میزنه و با نگاه غریبه تو حس آشنایی رو خلق میکنه تنها در هجوم فوج فوج مصیبت میتوونی پیداش کنی.
جمله ای از زبان رهگذر اول بیرون میاد و به نفر دوم میرسه از فرد دوم به خانه همسایه و از خانه به مدرسه و ... جمله تا انتهای شهر میره و در گوش توی خبرنگار می پیچه " بگید فکری به حال ما کنن" فرهاد تووی شهر فریاد میزنه " تو فکر یک سقفم ". از بم خیلی میشه نوشت خیلی زیاد اما ... هیچ وقت نمیتونستم از یک سفر اینهمه لذت ببرم. سفر کرمان و بودن در بم تجربه ای بود که تا همیشه همراهم خواهد بود در تمام مدت افسوس لحظاتی رو خوردم که برای بودن در اون فضا از دست دادم . باید بیشتر فکر کنم تا بتونم لحظه لحظه های بم رو بنویسم چیزی نه چیزهایی در ذهنم ول میخوره که سهم امروز همیشه من از این سفر خواهد بود.
هميشه يك پايش مي لنگد چرخ اتفاقاتي كه در كشور بايد سريع پيش برود را مي گوييم. وقتي پاي كارهاي اساسي و زيربنايي در مورد ساخت و مرمت شهري پيش مي آيد، اين جمله را زياد مي شنويم. چندروز پيش تلفن روزنامه صدايش بلند شد و مردي از آن سوي خط گفت: هميشه يك پايش مي لنگد . لحن صدايش ميزان نارضايتي اش از يك اتفاق را از آن سوي تلفن هم نشان مي دهد.
هنوز هم وقتي از ميدان هفت تير رد مي شوم، گاهي راهم را كج مي كنم و سري به كوچه عارف اديب مي زنم. آن سال ها دفتر كار او هنوز در انتهاي آن كوچه قرار داشت و من كه تازه سال اول رشته روزنامه نگاري بودم در آن زمستان سرد، گرم كارهاي مطبوعاتي بودم. وقتي خبر دهان به دهان در روزنامه گشت و به گوشم رسيد، چهره مهربان و جدي منوچهر آتشي در اولين برخورد در مقابلم رژه مي رفت . اينكه اولين كار جدي مطبوعاتي ام مصاحبه با منوچهر آتشي بود هميشه جزوافتخارات ويژه ام محسوب مي شود، هرچند مصاحبه هيچ وقت جايي چاپ نشد و روز مصاحبه آنقدر هول بودم كه خيلي از نكات مصاحبه را يادم رفت. در آن جلسه كم كم ورق و كاغذ را كنار گذاشتم و بيشتر از آنكه به فكر رعايت نكاتي باشم كه در كتاب هاي درسي خوانده بودم به دنبال هزار خم تجربه هاي منوچهر آتشي رفتم تا ناپختگي جواني را با گفت وگوي دو ساعته اي كمي تعديل كنم. ناگفته هايي از زندگي را پيش رويم گشود وهنوز هم بعد از سال ها صداي آرام و پا به سن گذاشته اش در گوشم صدا مي كند. حال چند روزي ست كه آتشي در زمستان به جانمان افتاده است و صداي بلند بچه ها كه گوش به گوش خبر رفتنش را مي دهند. زمستان امسال را بايد بدون آتش سر كرد. آتشی روزهای آخر عمرش را پر از هیاهو سپری کرد .گرفتن جایزه چهرهای ماندگار از دوجهت برای او حرف و حدیث هایی را به دنبال داشت . از یک سو تعدادی از نمایندگان مجلس خواستار پس گرفتن این جایزه شده بودندو از سویی تعدادی از دوستان دیروزش او را منصوب به حکومت کرده بودند و حالا بعد از رفتنش هر دو گروه ساکت ماندند.
|
About
من آزاده بهشتي، گزارشگر شهري روزنامه همشهري با مهدی فارغ از زندگي مشترک علاقه ها و دغدغههايمان را در اين جا در این فضای مجازی مينويسیم شما هم لطفا ... همه تعارفات معمول را بگذاريد كنار و هر وقت به اين جا سري زديد هر چه دل تنگتان خواست، بگوييد Archivesآبان 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 Links
نمی دانم
حسین قره |