تبليغاتX
روزگار نو

روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است






كابوس 

از صبح تا حالا دارم فكر مي كنم كابوس  چيه؟ چرا بعضي از اوقات خواب هاي آشفته به سراغ آدم مياد و لحظه اي رو كه بايد آروم باشي و استراحت كني اينهمه با اظطراب و تشويش به صبح مي رسوني تا اونجا كه ترجيح ميدي زودتر از هر روز بيدار شي. آيا كابوس همون خواب آشفته است؟

ديشب وحشتناك بود تووي عمرم اينهمه كابوس و خواب آشفته رو يكجا نديده بودم. كسي اگر منبعي براي جواب اين سوالها داره معرفي كنه .

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |

جهان نما در خطر  

می خواستم تووی این تعطیلات چهار روزه یه سر تا اصفهان برم اما بدی هوا مانع شد ، زمانی افسوسم بیشتر شد که امروز باز هم مهر در مورد جهان نما نوشته بود .

درست زمانی که هر یک روز غیمت است  و هرچه سریعتر باید نتیجه کوتاه شدن برج رو به یونسکو تقدیم کنیم نماینده شهردار اطفهان گفته برای کوتاه کردن برج نیاز به جرثقیلی است که ورود اون به مرکز شهر ممکنه به ساختمانهای اطراف آسیب بزند.

 دوست داشتم از این استاد بزرگوار بپرسم کوتاه کردن یک برج که ساخت آن  از ابتدا اشتباه بوده و در نظر گرفتن احتمال آسیب جزیی به چند مغازه مهمتر است یا جلوگیری از خروج یک اثر ملی از فهرست آثار جهانی که  از دست رفتن سرمایه ای که یونسکو به این کار اختصاص می دهد و  قرار گرفتن میدان نقش جهان در فهرست آثار در خطر را به دنبال دارد ؟؟؟

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |

سقوطی دیگر  

بازهم یک هواپیما سقوط کرد . صبح وقتی سایتهای خبری رو باز کردم در اکثر آنها این خبر دیده میشد اما نکته اصلی این بود که این دفعه خیلی عادی این خبر رو به هم می دادیم دیگه از دلشوره و اضطراب و استرس و گریه روز سقوط هواپیما سی ۱۳۰ در تحریریه خبری نبود  وقتی به مهدیه ـ خبرنگار حوادث روزنامه ـ خبر سقوط رو دادم خیلی راحت گفت آره دیگه از حلقه اشک روز سقوط هواپیمای خبرنگارها در چشمهاش خبری نبود. حتی وقتی مهدی به من زنگ زد تا تایید خبر رو بگیره من هم خیلی عادی گقتم آره صحت داره .

داشتم فکر می کردم ما اون روز نگران مرگ همکارانمان بودیم یا انسانها . شاید هم مردن در اینجا چیز عادیه که اینهمه بی تفاوت برخورد می کنیم یکی از بچه ها گفت هواپیمای سپاه بود ایرادی نداره و من فکر می کنم تووی اون ۱۳ تا آدم بودن که حالا مرگ اونها رو با خود برده است.

اخبار مرتبط رو در فارس و مهر پیگیری کنید .

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |

مرگ تاريخ  

حكايت بناهاي تاريخي در ايران قصه تلخي شده است برج ديوارهاي آزادي آن بخاطر نفوذ آب از فضاي سبز بالا در حال نشست كردن است ، كمي كه به عقب برگردم سفر شيراز و غروب زيباي آن در تخت جمشيد به خاطر مي آيد ، در آنجا هم راهنما از دزيده شدن آثار باستاني مي گفت. يكي از ظرفهاي سفالي را كناري افتاد بود برداشت و گفت: " اين را دستتان بگيريد و برويد كسي كاري به كارتان ندارد".

حالا هم حكايت ميدان نقش جهان كه دو سال و اندي است در كش و قوس پاس كاري هاي مسوولين زير سايه برج جهان نما در حال له شدن است و چند وقت ديگر از فهرست آثار جهاني ـ يونسكو ـ حذف ميشود.

همين چند روز پيش بود كه صداي تلفن بلند شد و يكي از آن طرف خط گفت: آب، زير چهلستون نفوذ كرده و پايه هايش را به خطر انداخته است . صدايش لابه لاي عبور مترو كش آمد و به جاي بعضي از جملاتش صداي زني كه ايستگاه مورد نظر را مي گفت نشست و بعد هم ديگر هيچ صدايي به گوشم نرسيد؛ سكوت بود، سكوت. تلفن همراه را توي جيبم گذاشتم و فكر كردم ارگ بم را كه زلزله از بين برد و ما هم خيلي راحت گناه بي توجهي ها را به گردن يك حادثه طبيعي انداختيم. هنوز ارگ را به خاطر داشتيم كه پايه هاي يك برج چند قدم آن طرف تر از ميدان نقش جهان بالا رفت و همزمان با آن ندايي كه پيغام خروج اين اثر تاريخي را از فهرست جهاني تكرار مي كرد. حالا هنوز برج جهان نما از آسمان پايين نيامده، پايه هاي چهلستون مي لرزد. قصه تخريب يا تهديد آثار باستاني در ايران تكرار مكررات است و در اين ميان جهان نما بيش از همه نگران كننده. بيش از دو سال است كه مهلت ايران براي حفظ اين اثر باستاني از سوي يونسكو تمديد مي شود و در اين ميان بي توجهي ها بيشتر از هر زمان ديگري است. با وجود اينكه در آخرين دادگاه مديران برج جهان نما و شاكيان آن، قرار بر تعديل برج شد اما هنوز خبري از اين موضوع نيست به طوري كه معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از تشكيل كميته اي براي تدوين جدول تعديل برج جهان نما خبر داده است.
اهميت حفظ و بقاي ميدان امام اصفهان (نقش جهان) در فهرست  آثار جهاني موضوع كاملا معلومي است و سؤال تنها در مورد تعلل در تعديل آن.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |

یک اتفاق ساده  

دوستي ميگه زندگي يه اتفاق است داشتم فكر ميكردم  پس چرا اين اتفاق ساده گاهي اينهمه پيچيده ميشه شاید هم به قول معرف ما اون رو اينهمه سخت ميكنيم حالا حکایت این چند روز زندگی من هم همین چند خط مکتوب شده است.

فردا دوباره روز از نو روزی از نو باید که نه خوشبختانه بعد از سه روز تووی خونه موندن و کتاب خوندن و فیلم دیدن و از همه عجیب تر آشپزی کردن دوباره میرم سراغ سوژه و کاغذ و نوشتن . خوشبختانه یا بدبختانه سیستم کارمندی توو کت ما نمیره که اگه رفتنی بود خیلی زودتر از این حرفها قلم و کاغذ رو بوسیده بودم و رفته بودم سراغ یه ميز و ....

***

تووي اين چند روز كلي هم راهنمايي شدم __ نمينويسم نصيحت چون توو گوشم نميره __ در مورد کار خصوصا اما در نهایت به یک نتیجه رسیدم که چقدر پیر شدم این هم تنها به این دلیله که دیگه به اندازه سالهای گذشته صبر و حوصله به خرج نمیدم و میگن این یکی از نشونه های پیری است

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |

کوری  

چند روزه توو خونه هستم . به قول دوست قدیمی "مرخصي اجباري" فرستاده شدم اما من اسمش رو میزارم تنبیه البته بعد از دو روز هنوز هم نفهمیدم برای چی این توفیق اجباری نصیبم شد و به گناه نکرده تنبیه شدم اما به نتیجه های خوبی رسیدم.

اول اینکه عدالت هيچ وقت در ایران اجرا نميشه حاصل تجربه زندگي در اين هفته اين رو میگه . هرچند پدر سالها اين رو گفت و توو گوش من نرفت اما حالا مطمئن هستم در ايران نبايد به دنبال اين موضوع باشی حتی نمیتونی اون رو بگریری چه برسه به اینکه انتظار داشته باشی روزی دو دستی تقدیمت کنن.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |

دريا باش  

" هميشه دوستي رو انتخاب كن كه دلش اونقدر بزرگ باشه كه براي جا شدن تووي دلش لازم نباشه خودتو كوچيك كني" . صبح كه اومدم روزنامه مهديه مصطفايي دوست خيلي خيلي خوبم اين جمله رو برام اس ام اس كرد . حكايت عجيبي داشت با امروز . با خوندن اون يه حس خوبي زير پوستم لونه كرد و فكر كردم درسته چند هفته است خيلي خيلي اوضاع سخته اما من يه دوست ويژه خوب دارم كه دلش درياست، همينطور مهديه و ... بگذريم روز خوب شروع شد، همين

يه سر به كافه تيتر بزنيد

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |

به سادگی خوردن یک لیوان آب 

همه چیز در ایران به سادگی خوردن یک لیوان آب است بخصوص مرگ . صبح صدای تلفن تحریریه بلند شد و بعد هم صدای مردی سی و چند ساله که خبر از اقدام به خودسوزی خودش به خاطر عدم پرداخت حقوق ۵۰ روزه بود داشت . مطلب رضا ولی زاده در مورد وضعیت فعلی ایرانشهر جالبه.

یک نکته دیگه مطلب پرستو  در مورد یک روز از زندگیه که در مورد هرکسی میتونه باشه اما اونچه که نظر منو به خودش جلب کرد قسمتیه که در مورد همشهری نوشته "می‌چرخيد در کتاب‌فروشی، کمی گپ می‌زنيد و سعی می‌کنيد بفهميد روزنامه‌نگارانی که در جايی مثل «همشهری» کارمند شده‌اند، خوشبخت‌ترند يا شمايی که برای چاپ کردن گزارش‌هايتان جان می‌کنيد" نکته این نوشته در اینه که ما در خود همشهری برای چاپ گزارشهامون جان می کنیم به سادگی قدم زدن و خواندن کتاب در خیابان

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |

شرمسار از خشت اول  

َمدرسه ميرزانعيم ريخته ؛ با اين صدا بود كه فكر تن هاي نازك و ظريف كودكان زيرآوار مانده در ذهنم له شد، از تكيه و بازار گذشتم؛ سقف فروريخته مدرسه قسمت شرقي شهر بود، جلوتر كه رفتيم خانه ها هم خراب شده بود. صداي چرق چرق خشت هاي زير پا مانده، ضجه زني را مرور مي كرد كه صبحگاه، بي وقت كودك چندماهه اش به خواب رفته بود؛ بدون لالايي، بدون نجواي شعر هميشگي كه مادر مي خواند.
روي بلندي هايي كه به سختي هم نمي توانستي اسم برج و بارو را به آن بچسباني، ايستاده بودم. پله ها يكي در ميان سالم بود. به آن بالا كه رسيدم چيزي از عظمتش نمانده بود، با لرزه هاي آن روز گويي غبار اين همه سال بلند شده و نشسته بود روي سرش، دم دم هاي غروب بود كه رسيدم. مادر تكيده بم آرام آرام چادر سياهش را به سر كشيد و روي از ما برگرداند و در سوگ طفل از دست رفته هزار ساله اش بازهم گريست.
۳۶۵ روز را ضرب در 2 مي كنم تا راحت تر با دومين سالگرد زلزله بم كنار بيايم. بعد از زلزله همه رفته بودند و من كه از ترس پس لرزه ها قدم به آنجا نگذاشته بودم، بعد از 2 سال حالا آمده بودم كه از آن همه سكوت، غم نهفته در چشم كودكان بي مادر و پدران بي فرزند بم را مرور كنم.
این گزارشی از سفر به بم بود که دو هفته پیش بعد از دوسال به اونجا رفتم .

 

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |