تبليغاتX
روزگار نو





















روزگار نو

روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است

بدون شرح

بدون شرح

+نوشته شده در بیست و هفتم اسفند 1384ساعت19:51توسط روزگار نو |

  آخر سال، روزهايي كه تلاش مي‌كند لابه‌لاي رفتن خود براي ما چيزي به يادگار بگذارد تجربه‌اي از جنس آگاهي‌هايي كه در ميان روزهاي زندگي گم و پیدا می شوند.
  اين چند روز كه بگذرد گام‌هايمان مي‌رسند به سالي كه مثل هميشه با "يا مقلب القلوب" و "ماهي قرمز" و "اسكناس‌هاي تانخورده" شروع مي‌شود، هر یک روز که می گذرد شوق و هيجانم براي استقبال از اين تكراري‌هاي تازه و  دوست‌داشتني بیشتر می شود.
  آخر سال كه مي‌شود بغل بغل ورق‌هاي پاره پوره و نيمه نوشته و شايد نانوشته را از زير گرد و خاك‌هاي بيرون مي‌كشم و لابه‌لاي خرت و پرت‌هاي وسط اتاق مي‌نشينم و به قول معروف كلاهم را قاضي مي‌كنم كه امسال هم بله ....
  اين كار هم مثل خانه‌تكاني عادت خوبي شده تا آخر سال روزهايي را كه خوب، بد و ... گذشته اند كنار هم بچينم و سالي را مرور كنم كه شايد وقت دوباره‌اي براي دوره كردنش پيدا نكنم.
  هرچه بيشتر مي‌گردم كمتر به اين نتيجه مي‌رسم كه در مورد اتفاقات اين سال بنويسم روزها كه ورق مي‌خورد و ۳۶۵ روز را كه مرور مي‌كنم " طعم نو " زير دندان مي‌رود و ناخودآگاه لبخند گوشه لبم مي‌نشيند، با خودم فكر مي‌كنم سختي‌هاي اين سال به اين "طعم نو" كه حالا‌حالاها زیر دندانم خواهد ماند، مي‌ارزد. لذت پستي بلندي‌هاي سال زير پوستم ‌مي‌دود و بي‌جهت غم شور‌انگيزي در دلم لانه مي‌كند و با خودم قرار می گذارم بدی اندک این سال را به خوبی هایی زیادی که نصیبم شد ببخشم.
آزاده

+نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1384ساعت14:37توسط روزگار نو |

  ۱۸سال پیش معلمی که تاب نگریستن به فقر گزنده عده ای از شاگردان خود را نداشت، ناراحت و سردرگریبان جلوی درب مغازه ای ایستاد و پس از کمی جدال با غرور و حیثیت خود قدم درون مغازه ای گذاشت و خواسته خود را این طور بیان کرد: " من در یکی از مناطق حاشیه ای تهران معلمم، شاگردانم نه تنها برای عید که برای پوشاندن خود هم لباسی ندارند، وصله و پینه ها جواب کهنگی و پارگی لباسهای آنها را نمی دهد و ... "

  و این شروع حرکتی بود که جماعتی از اهالی بازار..... با اطلاع یافتن از این وضعیت در آن پیش قدم شدند . در آن زمان آنها تهیه لباس برای ۱۰ نفر از این بچه ها را به عهده گرفتند و از آن سال تا به حال تعداد بچه هایی که به وسیله آنها تامین می شوند از ۱۰ نفر به ۱۲۰۰ نفر رسیده است.عددی که آنها در روز جمعه امسال به آن رسیدند..

مردم به قانون های نانوشته پایبندتر هستند تا آنچه که رنگ وبوی ضابطه به خود می گیرد، این موضوع به دفعات ثابت شده است. افرادی که به واسطه حتی یک دلیل مهم کنار هم جمع می شوند، وقتی مهر NGO هایی با چارچوب، اساس و قانون به پای آنها زده می شود هر روز بیشتر از قبل از هدف اصلی خود دور می شوند.به قول اقتصاددان امریکایی این سازمانها پس از مدت کوتاهی آنقدر گرفتار ضبط و ربط  سازمان خود می شوند که وظیفه اصلی شان را از یاد می برند.

  پیمان های نانوشته  بین عده ای کوچک که با گذشت زمان تعداد آنها بیشتر می شود کارآمدتر از تشکل هایی است که درگیر پز و ژست افکار سازنده و حتی خیرخواهانه می شوند، نمونه دم دست آن هم گروههایی است که هم زمان با بوق و کرنا ستادی مانند کمیته امداد امام خمینی اقدام به کاری می کنند که شاید به چشم نیاید اما آن اثری را که باید داشته باشند در رگ های فرتوت و از یاد رفته جامعه می گذارند.

  در زمانی که دولتمردان دست خود را برای گرفتن لقمه ای نان هسته ای دراز کرده اند بد نیست دست هایی را بگیریم که با وجود نیاز به سمتمان دراز نشده است.

  و یادمان نرود که در جامعه بی نان نباید عدالت را درپی آزادی جست....

مهدی

+نوشته شده در بیستم اسفند 1384ساعت22:41توسط روزگار نو | |

  لا به لاي هياهوي سقوط هواپيما بود كه صدايي بيخ گوشم مثل زنگ صدا كرد " اين نيز بگذرد " جمله بي‌جهت در دهان چرخيد و بيرون جهيد، از نگاه معني‌دار همكارانم به خيابان پناه بردم يك روز بعد وقتي براي سفري سوار غول‌آهني شدم باز هم كسي بيخ گوشم جمله را تكرار كرد. آن روزها همه این در و آن در مي‌زدند و پرونده را دنبال مي‌كردند و اين روزها ...

  يكصد روز از سانحه سقوط هواپيماي دوستان روزنامه‌نگارنمان مي‌گذرد، و حالا تنها كاري که از دستمان برمي‌آيد برگزاري يادبودي در آستانه نوروز است.

 زمان و ساعت برگزاری مراسم یاد بود کشته شدگان سقوط c130  در این دعوتنامه  ثبت شده است.

آزاده

+نوشته شده در بیستم اسفند 1384ساعت14:19توسط روزگار نو | |

به راستی تنها آنچه که متعلق به انسان است

می تواند بیگانه باشد

                                                                      بوروسکا       

اين ميهمانان ناخوانده چند روزي است كه آمده اند به تهران، اين روزها اگر  از كنار بزرگراه تهران ـ كرج عبور كني ديدن اين مهاجران غيرقانوني برايت كار دشواري نيست. 

در هياهوي اين شهر ، كنار بزرگراه شهيد ستاري مرغان دريايي در نهر  آبي كه اصلا شباهتي به دريا ندارد، روياي شيرين دريا را در سر مي پرورانند . حضور مرغان در يايي در اين نهر براي تهراني ها نويدبخش آغاز بهاري است كه هميشه با شكوفه زدن درختان شروع مي شد.

عكس هاي گلناز  از اين حضور بي دعوت ديدني است.

چند روز ديگر هم گزارش كامل مهاجران كه ماني راد  در صفحه شهرآرا منتشر خواهد شد.

آزاده

 

+نوشته شده در پانزدهم اسفند 1384ساعت14:22توسط روزگار نو | |

گر بدی گفت حسودی ورفیقی رنجید                     گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

واقعاْ که سخته نوشتن اونم توی جایی که صاحب خونش یه مدت طولانی توش چیزای قشنگ و بدرد بخور نوشته بعد او نموقع یهو تو بخوای بیای بگی اوکی ما هم هستیم .ولی خوب دیگه  حالا اسمشو میخواین هر چی بذاری بذارید از این به بعد بعضی موقعا که نوشتنم بگیره میام اینجا و کلی مزاحمتو از این حرفا.............

فعلاْ به دلیل مشغله زیاد

بدرود

ببخشید یادم رفت ما قرار است اینطوری فکر کنیم و بنویسیم

ما نگوییم که بدو میل به ناحق نکنیم                        دلق کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم وبیش بد است                کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

مهدی

+نوشته شده در چهاردهم اسفند 1384ساعت13:51توسط روزگار نو | |

تیتر را زدند ، این شروع مطلبی بود که رضا در ابتدای مطلبش نوشته بود. خیلی عادت کافه نشینی ندارم اما فکر می کنم راه افتادن یک کافه برای روزنامه نگاران ایده خوبی باشد به هر حال درهای کافه تیتر روز دوشنبه ۱۵ اسفند ماه با حضور استادان مطرح و شناخته شده روزنامه نگاری (که خود نیز از پیران قبیله رسانه اند) و خبرنگاران رسانه ها گشوده می شود.

یک نکته مهم اینکه صاحبان کافه تیتر هنوز امکان اجرای کامل فضا، ایده ها و ارائه خدمات مورد نیاز خود را به واسطه تمامی مشکلاتی که از آن ها یاد شد و نشد، نیافته اند اما قطعا می کوشند تا هر روز بخش هایی از برنامه ها و ایده های خود را پیاده کنند.

آزاده

+نوشته شده در یازدهم اسفند 1384ساعت12:4توسط روزگار نو | |

" از اين روزهای کثافت هم حالم بهم می خوره. روزهايی که قانون جنگل توش بيداد می کنه" این نوشته صنم رو میگذارم کنار آخرین کامنتی که مهدی  برام گذاشته کمی آروم میشم اما باید بگم فعلا

ملالی نیست

جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند

یه مدت چیزی نخواهم نوشت همین

+نوشته شده در دوم اسفند 1384ساعت0:11توسط روزگار نو | |