|
بدون شرح
آخر سال، روزهايي كه تلاش ميكند لابهلاي رفتن خود براي ما چيزي به يادگار بگذارد تجربهاي از جنس آگاهيهايي كه در ميان روزهاي زندگي گم و پیدا می شوند.
۱۸سال پیش معلمی که تاب نگریستن به فقر گزنده عده ای از شاگردان خود را نداشت، ناراحت و سردرگریبان جلوی درب مغازه ای ایستاد و پس از کمی جدال با غرور و حیثیت خود قدم درون مغازه ای گذاشت و خواسته خود را این طور بیان کرد: " من در یکی از مناطق حاشیه ای تهران معلمم، شاگردانم نه تنها برای عید که برای پوشاندن خود هم لباسی ندارند، وصله و پینه ها جواب کهنگی و پارگی لباسهای آنها را نمی دهد و ... " و این شروع حرکتی بود که جماعتی از اهالی بازار..... با اطلاع یافتن از این وضعیت در آن پیش قدم شدند . در آن زمان آنها تهیه لباس برای ۱۰ نفر از این بچه ها را به عهده گرفتند و از آن سال تا به حال تعداد بچه هایی که به وسیله آنها تامین می شوند از ۱۰ نفر به ۱۲۰۰ نفر رسیده است.عددی که آنها در روز جمعه امسال به آن رسیدند.. مردم به قانون های نانوشته پایبندتر هستند تا آنچه که رنگ وبوی ضابطه به خود می گیرد، این موضوع به دفعات ثابت شده است. افرادی که به واسطه حتی یک دلیل مهم کنار هم جمع می شوند، وقتی مهر NGO هایی با چارچوب، اساس و قانون به پای آنها زده می شود هر روز بیشتر از قبل از هدف اصلی خود دور می شوند.به قول اقتصاددان امریکایی این سازمانها پس از مدت کوتاهی آنقدر گرفتار ضبط و ربط سازمان خود می شوند که وظیفه اصلی شان را از یاد می برند. پیمان های نانوشته بین عده ای کوچک که با گذشت زمان تعداد آنها بیشتر می شود کارآمدتر از تشکل هایی است که درگیر پز و ژست افکار سازنده و حتی خیرخواهانه می شوند، نمونه دم دست آن هم گروههایی است که هم زمان با بوق و کرنا ستادی مانند کمیته امداد امام خمینی اقدام به کاری می کنند که شاید به چشم نیاید اما آن اثری را که باید داشته باشند در رگ های فرتوت و از یاد رفته جامعه می گذارند. در زمانی که دولتمردان دست خود را برای گرفتن لقمه ای نان هسته ای دراز کرده اند بد نیست دست هایی را بگیریم که با وجود نیاز به سمتمان دراز نشده است. و یادمان نرود که در جامعه بی نان نباید عدالت را درپی آزادی جست.... مهدی
لا به لاي هياهوي سقوط هواپيما بود كه صدايي بيخ گوشم مثل زنگ صدا كرد " اين نيز بگذرد " جمله بيجهت در دهان چرخيد و بيرون جهيد، از نگاه معنيدار همكارانم به خيابان پناه بردم يك روز بعد وقتي براي سفري سوار غولآهني شدم باز هم كسي بيخ گوشم جمله را تكرار كرد. آن روزها همه این در و آن در ميزدند و پرونده را دنبال ميكردند و اين روزها ...
يكصد روز از سانحه سقوط هواپيماي دوستان روزنامهنگارنمان ميگذرد، و حالا تنها كاري که از دستمان برميآيد برگزاري يادبودي در آستانه نوروز است. زمان و ساعت برگزاری مراسم یاد بود کشته شدگان سقوط c130 در این دعوتنامه ثبت شده است. آزاده
به راستی تنها آنچه که متعلق به انسان است می تواند بیگانه باشد بوروسکا اين ميهمانان ناخوانده چند روزي است كه آمده اند به تهران، اين روزها اگر از كنار بزرگراه تهران ـ كرج عبور كني ديدن اين مهاجران غيرقانوني برايت كار دشواري نيست. در هياهوي اين شهر ، كنار بزرگراه شهيد ستاري مرغان دريايي در نهر آبي كه اصلا شباهتي به دريا ندارد، روياي شيرين دريا را در سر مي پرورانند . حضور مرغان در يايي در اين نهر براي تهراني ها نويدبخش آغاز بهاري است كه هميشه با شكوفه زدن درختان شروع مي شد. عكس هاي گلناز از اين حضور بي دعوت ديدني است. چند روز ديگر هم گزارش كامل مهاجران كه ماني راد در صفحه شهرآرا منتشر خواهد شد. آزاده
گر بدی گفت حسودی ورفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
واقعاْ که سخته نوشتن اونم توی جایی که صاحب خونش یه مدت طولانی توش چیزای قشنگ و بدرد بخور نوشته بعد او نموقع یهو تو بخوای بیای بگی اوکی ما هم هستیم .ولی خوب دیگه حالا اسمشو میخواین هر چی بذاری بذارید از این به بعد بعضی موقعا که نوشتنم بگیره میام اینجا و کلی مزاحمتو از این حرفا............. فعلاْ به دلیل مشغله زیاد بدرود ببخشید یادم رفت ما قرار است اینطوری فکر کنیم و بنویسیم ما نگوییم که بدو میل به ناحق نکنیم دلق کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم عیب درویش و توانگر به کم وبیش بد است کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم مهدی
تیتر را زدند ، این شروع مطلبی بود که رضا در ابتدای مطلبش نوشته بود. خیلی عادت کافه نشینی ندارم اما فکر می کنم راه افتادن یک کافه برای روزنامه نگاران ایده خوبی باشد به هر حال درهای کافه تیتر روز دوشنبه ۱۵ اسفند ماه با حضور استادان مطرح و شناخته شده روزنامه نگاری (که خود نیز از پیران قبیله رسانه اند) و خبرنگاران رسانه ها گشوده می شود.
" از اين روزهای کثافت هم حالم بهم می خوره. روزهايی که قانون جنگل توش بيداد می کنه" این نوشته صنم رو میگذارم کنار آخرین کامنتی که مهدی برام گذاشته کمی آروم میشم اما باید بگم فعلا
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند یه مدت چیزی نخواهم نوشت همین
|
About
من آزاده بهشتي، گزارشگر شهري روزنامه همشهري با مهدی فارغ از زندگي مشترک علاقه ها و دغدغههايمان را در اين جا در این فضای مجازی مينويسیم شما هم لطفا ... همه تعارفات معمول را بگذاريد كنار و هر وقت به اين جا سري زديد هر چه دل تنگتان خواست، بگوييد Archivesآبان 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 Links
نمی دانم
حسین قره |