روزگار نو
روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است
|
|
زمین به ما که میرسد
وارونه میچرخد
فردای کوچکمان
با سیل میرود
و آوازهای آبی زمین
میماند برای روزهای مبادا
زمین به ما که میرسد
نه میزند
نه میرقصد
کنار گازهای شعلهور گوشه میگیرد
به انتظار بلمی که نمیآید.
اگر اشتباه نكنم: شعر از گراناز موسوي
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
آرزوهای من راستش هرچی وب گردی کردم دیدم هنوز تب این بازی بهاریه بین وبلاگ نویسها نگرفته، من را هم هنوز کسی به این بازی دعوت نکرده شاید به این خاطر که هنوز فراگیر نشده شاید هم من خیلی وقت است که از دنیای وب دور افتاده ام با این وجود تصمیم گرفتم بی دعوت وارد این بازی شوم. امسال اولین نوروز مشترک من و آقای همسر در خانه خودمان بود، بدون دلیل هیچ برنامه ریزی برای مسافرت نکردیم و ماندیم تهران سرتاسر عید را، دوستی لطف کرد 20 تایی فیلم بهمان داد کارمان شد فیلم دیدن و کمی هم خاله بازی _ بخوانید عید دیدنی _ خلاصه خیلی خوش گذشت و خاطره خوبی بود، اما در مورد آرزوهایمان نه حرف زدیم و من هم اصلا به چیزی به اسم آرزو فکر نکردم شاید چون همیشه آرزو برای چیز دست نیافتی بود و دلم می خواست به چیزهایی فکر کنم که با تلاش در آخر سال به دست می آیند، بنابراین بهتر است بگویم اینها آروزهایی هستند که می خواهم، تلاش می کنم و امیدوارم در انتهای سال 86 به دست آمده باشند. 1- بالاخره بعد از دو سال که از دانشجویی گذشته دو واحد تبصره مانده در دانشگاه را به سرانجام برسانم و مدرکی را که به آن چله افتاده بگیرم 2- بتوانم زبان انگلیسی را بعد از سال ها تکمیل کنم و از این واماندگی در این مورد رها شوم _ تقریبا نزدیک به سه سال است که جسته و گریخته زبان می خوانم _ در این مورد دعا کنید 3- اگر توونستم کارهای فارغ التحصیلی مدرکم رو در سه ماهه اول سال به سرانجام برسونم برم سراغ درس خووندم برای کارشناسی ارشد 4- به حق مسلموون بدون جنگ برسیم و از این وضعیت بد سیاسی بیرون بیایم 5- یه آرزویی که آروم تووی دلم دارم و باید تا اسفند ماه من و آقای همسر به اون برسیم وگرنه برنامه ریزی های زندگی به هم می ریزه گیتی، صدف، یاسر هدایتی، نیا نامداری و صبا آذر پیک را دعوت می کنم تا آرزوهاشون رو بگن نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
|
|