تبليغاتX
روزگار نو - حکایت های پل چوبی

روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است






حکایت های پل چوبی  

همه ما آنها را می بینیم در گوشه ای از خیابان می نشینند منتظر دستی تا به سویشان دراز شود با چهر های آفتاب سوخته و دستان پینه بسته که شاید برای سن آنها زود باشد . کارگران کوشه خیابان را می گویم .

شنبه هفته گذشته برای چندمین بار بین آنها رفتم این بار نه به عنوان خبرنگاری که دنبال سوژه گزارشی رفته باشد .شاید به همین خاطر بود که اینبار خیلی خیلی ساده تر از دفعات گذشته ابعاد جدید  اما گمشده رنج زندگی آنها را فهمیدم .

زیر یک پل گوشه یک خیابان و یا سر یک چهار راه چند نیمکت با یک تابلو برای آنها نصب شده است اما این چند تکه  ابزار ساده زندگی که با هزار مکافات و مکاشفه ۱۵ عضو شوراری شهر تصویب شده‌ ، ودر پس آن مقاصد مختلفی نهفته بود این روزها برای آنها دردسر ساز شده است.

 سادگی زندگی آنها در پیچیدگی زندگی شهری در هم آمیخته و باعث شده تا عده ای از آنها در دام افرادی که دفتر کار آنها را به محل فروش مواد،کارهای خلاف و فروش دختران انتخاب کرده اند تبدیل شود و تعدادی از آنها نیز به سودای طی کردنره صد ساله در  یک شب   با آنها همراه شده اند. نمونه ساده آن پسر بیست و سه ساله زیر پل چوبی است که با ۲ ساعت حرف زدن هنوز هم حرفهایی داشت که نمیشود در روزنامه نوشت فروش مواد مخدر ساده ترین آنها بود و رد و بدل کردن دختران به این سو و آن سوی شهر درد آورترین آن .

وقتی کنارش نشستم تا اوضاع زندگی اش را بشنوم فکر کرد یکی از آنها هستم که برای دست یافتن به پولی به زیر پل پناه برده ام .

متن کامل گزارش در ایرانشهر همشهری  است    

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |