روزگار نو
روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است
|
|
تلاش براي يك لقمه نان در سفيد پيكان را با ناراحتي بست و به سمت خانه رفت. عقربه هاي ساعت مچي را كه مانند او، ماشين و خانه زهوار دررفته اش بود، نگاه كرد؛ ساعت از 11 شب گذشته بود. مقابل خانه ايستاد. نفس عميقي كشيد. كليد را در قفل چرخاند و وارد شد. هنوز در را پشت سرش نبسته بود كه صداي خش دار و نالان پيرمرد از اتاق بلند شد.
" برگشتي؟ " پيرزن با قدم هاي نرم و بي صدا به سمت اتاق رفت. " چه طوري مرد جوون؟ " پيرمرد خنديد. زن گوشه اتاق نشست. پول ها را از جيب بيرون ريخت و شروع كرد به مرتب كردن آنها. " امروز كار خوب بود ". پيرمرد گفت: " كسي كه اذيتت نكرد؟ ماشين كه خراب نشد؟ ". پيرزن خنديد و دستش را به سمت كوچه دراز كرد و ادامه داد: " رخش ما حالاحالا جون داره تا چرخ اين زندگي رو بچرخونه ". پيرمرد با نگاهي كه به زمين دوخته شده بود و سرخي شرمي كه به چهره اش نشسته بود، با صداي زير و آهسته گفت:" اگه من عليل نشده بودم، اگه اون تصادف لعنتي اتفاق نيفتاده بود... ". مي خواست پاي اگر سوم را پيش بكشد كه زن با صداي محكم گفت: " بس كن، مثل اينكه تو گشنت نيست ". بلند شد سفره را پهن كرد و سيب زميني هاي آب پز شده را درون بشقابي ريخت و در وسط سفره گذاشت. اين ديالوگي ساده از قسمتي از يك داستان كوتاه نيست؛ اين داستان زندگي زناني ست كه چرخ زندگي با دستان آنها مي چرخد. زنان راننده براي تامين مخارج زندگي به اين شغل روي آورده اند، نه براي مطرح شدن در مطبوعات، اما با اين تفاسير هيچ گونه حمايتي از آنها نمي شود. اين روزها در خيابان كه مي ايستي، دست كه بلند مي كني تا يك تاكسي را وادار به توقف كني، مي تواني انتظار داشته باشي تا ماشيني كه مقابل پايت متوقف مي شود، علاوه بر سرنشينان زن، راننده زن هم داشته باشد. اكثر قريب به اتفاق زنان راننده اي كه به اين شغل مشغول هستند، نه به خاطر علاقه به اين كار روي آورده اند، بلكه بيشتر آنها همسر مرداني هستند كه روزي راننده اين ماشين ها بوده اند و حالا به هزار و يك دليل جاي خالي شان با زنان پر شده است. بيشتر آنها علاقه اي به اين شغل ندارند و در ذهنشان به دنبال ساختار شكني در جامعه نيز نيستند و اين تنها نياز خانواده است كه آنها را وادار به ورود به شغلي كرده است كه از هيچ جهت امنيتي ندارد. نمونه ساده و البته بسیار ناراحت کننده آن پیر زنی است که در خیابان ولیعصر با یک پیکان قراضه مسافرکشی می کند چند خط بالا هم شرح کوتاهی از زندگی او و شوهرش است. حالا باید از آقای رییس جمهور فعلی و شهردار سابق پرسید با کارت منزلتی که از آن بوی سیاسی بازی به مشام می رسد برای این دسته از افراد جامعه چه کرده است ؟ توصیه می کنم این خبر را بخوانید. تلاش زنان برای ماندن در شغلی که امنیت ندارد و ایجاد هاله ای در اطراف خود تا با خیال آسوده تری کسب درآمد کنند. نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
|
|