انرژي هستهاي حق مسلم ماست اما اين حق در ساير موضوعهاي زندگي اجتماعي جايي ندارد ، اين را با يك نگاه كوتاه به پراكندگي عدالت اجتماعي در بين قشري كه بيشترين تعداد افراد جامعه را شامل ميشود، ميتوان ديد.
صبح كه از خواب بيدار ميشويم، در اتويوس و مترو، لابهلاي چهرههاي شتاب زده و چشمهاي نگران و سادهتر از همه در تنههاي هرازگاهي كه از سر عجله براي رسيدن به شغل دوم و سوم با آنها برخورد ميكني ميتوان نشانههايي از سهم كوچك آدمهايي را ديد كه روزي آنها در زير خوارهها بيعدالتي جا ماندهاست.
دو روز قبل خبر يك اعدام تازه را خواندم كه سايه نگراني آن در همه گسترده شده بود،كافي بود چند وبلاگ ديگر را ورق ميزدي تا اين نگرانیها در تو هم رسوب كند، به قول ميثم اگركسي جرات کند در روزنامه اش هم چیزکی بنويسد بازهم بعید است مشکل حل شود؛ اگر هم بشود موردی است.
امروز هم نوبت خواندن قصه پدري بود كه شاهد جان دادن پسر 4 سالهاش است، چون هنوز نتوانسته پول 50 ميليونی دکتر را برای پيوند کبد جور کند. قصه غمانگيز بود از آنجايي كه او کمتر از يک سال پيش به همين دليل ساده دختر 9 سالهاش را با همين بيماری –که مادرزادی است- از دست داده.
داستاني كه پرستو بازگو كرده ساده است و حق مسلمي كه در شلوغيها فراموش ميشود حالا بهتر ميتواني بگويي زندگي حق مسلم ماست.
آزاده
نوشته شده توسط مهدي و آزاده |
لینک ثابت | موضوع:
|