روزگار نو
روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است
|
|
من و بیست و پنج سالگی رابطه من با بیست و پنج سالگی کمی با دیگر سالروزهای تولد متفاوت بود اینو زمانی فهمیدم که اولین کسی که گونه ام را بوسید توانست برای اولین بار لذت متولد شدنی رو که توو سال ۶۰ متوجه نشده بودم بالاخره به من بفهمونه.
درست در مرز پاگذاشتن به بیستوپنج سالگی آخرین بخش از تصویر گذشته را هم پاک کردم تا یادم باشه حالا که یک ربع قرن گذشته، حالا در این بیستوپنج سالگی هراس آور، قرار است یک آدم تازه باشم. صبور،ساده، صمیمی در يك كلام خودم باشم. از وقتی نوجوان بودم، همیشه بیستوپنج سالگی برایم یک ترس و دلهره داشت. کابوس بزرگشدن. کابوس روزی که باید هرآنچه که قرار است باشم، شده باشم و تصميم گيري براي اينكه از اين به بعد چگونه باشم. تا قبل از این همیشه حس خوشایند با شیطنتها و سرخوشیهایی بود که بی پروا اونها رو بروز می دادم و حالا، کابوس بچگیهام از راه رسیده. بیستوپنج سالگی برای من یعنی شروع دوره آدمبزرگها به خصوص که فاصله اون با روز عروسی کمتر از سه هفته است. دورهای که نمیتوونم در آن بچهگی کنم. امروز باور کردم که دوره تازهای در پیش دارم. سخت است اما همه حقیقت را با همه عظمتش پذیرفتم مهم این است توویی که باید کمکم کنی حضور داری. آزاده
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
|
|