روزگار نو
روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است
|
|
به کجا چنین شتابان جاده ها با خاطره قدم های تو بیدار می مانند که روز را پیشباز می رفتی ٬ هرچند سپیده تو را از آن پبشتر دمید که خروسان بانگ سحر کنند روزها دوبار پشت هم شب میشود و شب ها روز ٬ کسی از کسی نی مپرسد بر سر مملکتی که ۸ سال سنگ دموکراسی را به سینه زد چه آمده که مردمانش این طور بی خیال و خوشحال مانند مترسکان سر جالیز پشت کسی که هیچ نمی دانند چه بر سر آنها خواهد آورد ٬ می روند . انگار همه ما باطبی ها ٬ گنجی ها ٬رحمانی ها و ... راکه برای این دموکراسی در زندان به سر می برند فراموش کرده ایم . نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |
|
|