تبليغاتX
روزگار نو - آخرین بوسه

روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است






آخرین بوسه  

کاروانی که بود بدرقه اش لطف خدا

به تجمل بنشیند به جلالت برود

امروز آخرین روزی است که می توان نوشت رییس جمهور محمد خاتمی.امروز که خورشید برود پشت قله ها خواب آرامی نخواهد داشت شاید اصلا حوصله نداشته باشد که فردا دوباره از پشت کوهها آرام آرام سرک بکشد و نورش را بی دریغ بپاشد روی شهری که آسمانش همیشه دود گرفته و سیاه است و ترافیکش سرسام آور. شهری که نمی توان درون آن آرام و بی صدا زیست و برای خود بود . امشب ماه که در بیاید شاید اصلا دوست نداشته باشد که از پشت ابرها بیرون بیاید شاید تصمیم بگیر هیچ کدام از ستاره هایش را نشانمان ندهد و بگذارد درون گنجه ای برای خودش و تنهایی هایش.

شاید اگر تهران چاهی داشت می شد امشب سر را درون آن برد آرام برای خود گریست و با ماهی که گاهی از پشت ابرها سرک می کشد و نورش را درون چاه می ریزد حرفی زد . شاید اگر تهران رودی داشت که درونش ماهی عشق نوری بود می شد یکی از ماهی ها را گرفت و آرزویی کرد تا شاید برآورده شود.

فردا که بیاید معلوم نیست اصلا این شهر چه شکل و شمایلی داشته باشد فردا هر جا که ببینیمش فقط می توانیم بگوییم آقای خاتمی بی هیچ پیشوند و پسوندی.فردا که بیاید...

روی ماه خورشید را می بوسیم و به خدا می سپاریمش  

نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |