تبليغاتX
روزگار نو - چند نكته از پارك پرديسان

روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است






چند نكته از پارك پرديسان 

دو هفته پيش بود كه براي مصاحبه با يكي از مسئولان سازمان حفاظت محيط زيست قراري را براي ساعت۱۰صبح مقرر كردم. داخل پرانتز بد نيست اين را بگويم كه سازمان حفاظت محيط زيست مدت هاست، دفاتر و معاونت هاي مختلف خود را به پارك پرديسان در اتوبان همت منتقل كرده است.
ساعت نزديك 9 از خانه بيرون آمدم و با احتساب ترافيك هاي پيش رو، پيش بيني كردم ساعت 10 در دفتر مربوطه حاضر خواهم شد؛ راننده آژانس اما تمام محاسبات زماني را بهم ريخت. از آنجايي كه اين راننده براي رسيدن به ابتداي اتوبان همت و رفتن به سمت پارك پرديسان به جاي اينكه از يك خيابان اصلي به اتوبان بني هاشم رفته و از آنجا به اتوبان همت وصل شود، درست از وسط ترافيك مركز شهر و خيابان هايي كه در آن زمان پر رفت وآمد هستند، حركت كرد.
تا اينجاي داستان قابل اغماض از سوي راننده اي است كه شايد به خاطر رشد بي حد وحصر بزرگراه ها، مسيرهاي ورودي به آنها را نشناسد. گير افتادن در ترافيك اتوبان همت نيز چيز عجيب و غريبي نيست، چون اين علامت سئوال هنوز در ذهن شهروندان هست كه پيش از احداث اين اتوبان، ماشين ها چطور از اين منطقه عبور مي كردند، مثل حكايت اينكه اول مرغ بود يا تخم مرغ.

بالاخره از ترافيك همت هم رها شديم، اما مشكل بعدي، زماني پيش آمد كه براي رفتن از سمت شرق به غرب اتوبان به سمت غرب به شرق مجبور شديم تا انتهاي اتوبان برويم و تنها يك دور برگردان در اين اتوبان كه آخر خط قرار داشت را پيدا كنيم، حالا تصور كنيد هيچ تابلو و نشانه اي براي هدايت ما به سمت پارك پرديسان نبود، تابلويي كه بگويد در پارك كجاست. بعد از چندبار دور زدن در اتوبان و ورود به اتوبان هاي فرعي مانند فرحزاد و شهرك غرب و ... بالاخره توانستيم يكي از درهاي ورودي به پارك را پيدا كنيم.
شنيده بودم تردد ماشين در پارك آزاد است، كما اينكه عبور ماشين ها هم در خيابان هاي پارك ديده مي شد، اما دري كه ما به آن رسيده بوديم مسير ورودي ماشين نبود. راننده به طرف اتوبان شهيد حكيم پيچيد و از آنجا دوباره به همت. چندبار دور پارك چرخيديم، اما خبري از در مورد نظر نبود بالاخره وسط اتوبان و جلوي همان در با غرولند راننده از ماشين پياده شدم. درون پارك نه از آدم خبري بود و نه تابلويي كه مسير ساختمان اداري را نشان دهد.
چند بچه مدرسه اي كنار قفس حيوانات براي آنها غذاي مي ريختند. بالاخره سر و كله يكي از نگهبان هاي پارك پيدا شد از او مسير ساختمان اداري را پرسيدم، با طعنه گفت: خانم بايد تا صبح راه بريد. گفتم: ايرادي نداره آقا بالاخره كه بايد برسم سر قرارم. ناگفته نماند ساعت 30دقيقه از 10 گذشته بود و بعد از چند بار تماس با دفتر مسئول مربوطه، منشي او گفته بود كه آقاي دكتر ساعت 10:30 قرار ديگري دارند، بعدها فهميدم آقاي دكتر تا ساعت 11:30 در دفتر منتظرم بودند.
مسيري كه نگهبان پارك نشانم داده بود را پي گرفتم تا حداقل به دفتر برسم و وقت ديگري بگيرم، مسير آسفالت،خاكي، با درختان تنك و كوتاه و بلند را پشت سر  گذاشتم. نزديك به يك ساعت پياده روي در يكي از همين مسيرها، مورد تهاجم دو نفر كه لابه لاي درخت ها مخفي شده بودند، قرار گرفتم و در نهايت دست از پا درازتر بدون اينكه بتوانم دفتر اداري را كه بعدها فهميدم انتهاي پارك و سمت اتوبان شهيد حكيم قرار دارد را پيدا كنم، دنبال راهي گشتم تا بتوانم به روزنامه برگردم. بماند كه در برهوت پارك پرديسان نه از آب نوشيدني خبري بود و نه محلي براي رفع نيازهايي از اين دست.
بالاخره از پارك پرديسان بيرون آمدم .البته با هزار مكافات ،سرتاسر پارك از در فرعي كه وارد آن شده بودم تا در اصلي با حفاظ هاي فلزي پوشيده شده بود و براي بيرون آمدن مجبور شدم نزديك به
۳۰ دقيقه پياده راه بروم .
البته جاي يك علامت سئوال هنوز باقي است كه شايد از ديد مسئولان دور مانده باشد و آن اينكه حفاظت از پارك بزرگي مانند پرديسان و همينطور ايجاد امكانات اوليه در آن به عهده كيست؟
نوشته شده توسط مهدي و آزاده | لینک ثابت | موضوع: |